خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کردروی گرمت مهر را داغ دل افلاک کرد
۲
سهل باشد گر لب از خمیازه نتوانیم بستاز خمار می لب ساغر گریبان چاک کرد
۳
تا گل صبح قیامت خار خار من بجاستخار در پیراهنم مژگان آن بیباک کرد
۴
با چنین پیشانیی زآیینه گل صافتردیده ما را چرا گردون پر از خاشاک کرد؟
صفحهٔ ۱ از ۳