شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۳۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کردتار و پود هستیم را رشته آمال کرد
۲
شد به دست افشاندن از روی زمین حاصل مراآنچه اسکندر به زور بازوی اقبال کرد
۳
با وجود خاکساری سربلند افتاده امچون فروغ مهر و مه نتوان مرا پامال کرد
۴
تشنه چشمان هوس را سیری از دیدار نیستچون توان آیینه را قانع به یک تمثال کرد؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth