شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۳۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زخمی عشق تو چون رو در بیابان آوردلاله خونگرم خاکستر به دامان آورد
۲
آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیسترخش می باید که رستم را به میدان آورد
۳
سخت می ترسم که آخر نارساییهای شرمتشنه ام بیرون از آن چاه زنخدان آورد
۴
بر سر بالین من هر شب خیال زلف اودسته دسته سنبل خواب پریشان آورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth