خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سر من مغز را سودا برون می آوردزور این می پنبه از مینا برون می آورد
۲
خرده از سنگین دلان نتوان به همواری گرفتاین شرر را آهن از خارا برون می آورد
۳
کوچه زنجیر بن بست است در ظاهر، ولیهر که رفت آنجا سر از صحرا برون می آورد
۴
بر سبکباران بود موج خطر باد مرادکف گلیم خویش از دریا برون می آورد
صفحهٔ ۱ از ۳