خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که دل زان پنجه مژگان برون می آوردجوهر از شمشیر هم آسان برون می آورد
۲
در ریاض حسن او هر کس به گل چیدن رودهمچو نرگس دیده حیران برون می آورد
۳
پسته را از پوست امید ملاقات شکرگرچه دل خون می کند، خندان برون می آورد
۴
خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیستیوسف ما را که از زندان برون می آورد؟
صفحهٔ ۱ از ۳