خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خوردعشق را سر رشته تدبیر بر هم می خورد
۲
چشم او چون ناخن مژگان به یکدیگر زندمجلس آسوده تصویر بر هم می خورد
۳
رسم آمیزش نمی باشد درین وحشت سرااز شکر اینجا مزاج شیر بر هم می خورد
۴
گر چنین خواهد دواندن ریشه در دلها نفاقالتیام جوهر (و) شمشیر بر هم می خورد
صفحهٔ ۱ از ۴