شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۳۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورداین سزای آن که روی دست اخوان می خورد
۲
من که روزی از دل خود می خورم در آتشموای بر آن کس که نعمتهای الوان می خورد
۳
رو نمی سازد ترش صاحب طمع از حرف تلخسگ زحرص طعمه سوزن همره نان می خورد
۴
نه همین مهمان خورد روزی زخوان میزبانمیزبان هم رزق خود از خوان مهمان می خورد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth