شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خوردآب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد
۲
عشق مجنون را به خلوتگاه وحدت برده استناقه لیلی عبث گردی به هامون می خورد
۳
پای لیلی را نگارین می کند خوناب دردگر به سنگی در بیابان پای مجنون می خورد
۴
برگ سبزی نیستم ممنون چرخ و انجمشمرغ در کنج قفس روزی ز بیرون می خورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth