خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زدباز آن آیینه رو نقشی عجب بر آب زد
۲
شمع من امشب کجا بودی، که بر یادرختتا سحر پروانه من سینه بر مهتاب زد
۳
گرد خجلت از دل بیرحم قاتل می فشانددست و پایی زیر تیغش گر دل بیتاب زد
۴
خواب ناز گل گرانتر شد زبخت بلبلانهر قدر شبنم به رخسار گلستان آب زد
صفحهٔ ۱ از ۳