خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شددر ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد
۲
از کمان حلقه نتوان گرچه تیر انداختنناوک مژگان او در دور خط دلدوز شد
۳
بود همچشمی میان چشم او با آسمانعاقبت آن نرگس نیلوفری فیروز شد
۴
می دهد خاکستر پروانه سامان بال و پرتا کدامین شمع امشب باز بزم افروز شد
صفحهٔ ۱ از ۲