شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شدچون صدف هر قطره آبی که خوردم سنگ شد
۲
تا رهم در عالم بی منتهای دل فتادآسمان چون حلقه فتراک بر من تنگ شد
۳
بوریای فقر پیش مردم بالغ نظراز شکوه بی نیازیهای من اورنگ شد
۴
داشت چون طوطی نهان در زنگ، خودبینی مراچشم پوشیدم ز خود، آیینه ام بی زنگ شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth