شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شدآن دل چون سنگ آخر بیضه اسلام شد
۲
سایل مبرم کند شیرین لبان را تلخ گویاز دعای من لب لعل تو خوش دشنام شد
۳
جمع کن خاطر ز تسخیرم که بر پیکر مراداغها از تنگ درزی حلقه های دام شد
۴
دلخراشی گر مرا مشهور سازد دور نیستپاره سنگی از خراش سینه صاحب نام شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth