خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شدجوهر تیغ زبانم موی آتش دیده شد
۲
از سبک سنگی چو کف با موج بودم همعنانلنگر دریا شدم تا گوهرم سنجیده شد
۳
نرم نتوانست کردن آن دل چون سنگ راگرچه خط سرنوشتم محو از آب دیده شد
۴
شوق تا نعل مرا در آتش سوزان گذاشتخار صحرای ملامت موی آتش دیده شد
صفحهٔ ۱ از ۳