شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از وصال یار داغ حسرت من تازه شدهمچو صبح از مهر تابان قسمتم خمیازه شد
۲
تا تو رفتی برگ عیش باغ بی شیرازه شدخنده گلهای بیغم سر بسر خمیازه شد
۳
دل پریشان گشت تا شد دور ازان موی میانمی رود بر باد اوراقی که بی شیرازه شد
۴
دید تا طرف بناگوش و لب خندان توصبح بر خورشید تابان تلخ چون خمیازه شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth