خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شدهر که زین دریا برآمد گوهر یکدانه شد
۲
گرچه از زنجیر هر دیوانه ای عاقل شوددید تا زنجیر زلف او دلم دیوانه شد
۳
کاش برمی داشت از خاکش در ایام حیاتاین که آخر شمع نخل ماتم پروانه شد
۴
با کدامین آبرو در کعبه آرم روی خویش؟من که سرجوش حیاتم صرف در بتخانه شد
صفحهٔ ۱ از ۲