شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشدمستی طاوس کم از عیب پیش پا نشد
۲
تلخکامان جان شیرین را به رغبت می دهندخون می هرگز و بال گردن مینا نشد
۳
تا کف دریا نگردید استخوان سوده امگریه شبخیز را صبح اثر پیدا نشد
۴
بود دایم فارغ از دنیا دل آزاده اماین صدف را کام تلخ از شورش دریا نشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth