خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد من خاطرنشان یار بیپروا نشدخدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد
۲
عاشقی، بر خواری و بیاعتباری صبر کنعندلیب از خنده بیجای گل از جا نشد
۳
وقت آن دیوانه خوش کز شهر چون میشد برونغیر زنجیر جنون با او کسی همپا نشد
۴
خنده گل چون تواند ساختن بیغم مرا؟خاطرم از گریه تلخ صراحی وانشد
صفحهٔ ۱ از ۲