شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشداز لب یاقوتیی دندان من خونین نشد
۲
چشم مخموری به خون تلخ من رغبت نکردزین شراب لعل هرگز ساغری رنگین نشد
۳
چون نپیچد بستر گل را بهم باد خزان؟بلبلی را غنچه این بوستان بالین نشد
۴
از پشیمانی به تیغ کوه خود را می زندسینه کبکی که رزق چنگل شاهین نشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth