خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشداین ترازو سنگ و گوهر را برابر میکشد
۲
آفتاب روز محشر بیشتر میسوزدشهرکه اینجا درد و داغ عشق کمتر میکشد
۳
تا به کام دل کند جولان سپند شوخ ماانتظار دامن صحرای محشر میکشد
۴
دوزخ روشندلان در بند هستی بودن استشمع این هنگامه آه از بهر صرصر میکشد
صفحهٔ ۱ از ۴