شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تیرگی از مد احسان جان روشن می کشدرشته میل آتشین در چشم سوزن می کشد
۲
نیست خرمن را وجود برگ کاهی پیش حرصقانع از هر دانه جو، ناز خرمن می کشد
۳
بس که دارد وحشت از زخم زبان ناصحاناز دهان شیر، مجنون ناز مأمن می کشد
۴
می کند سنگین دلان را نرم آه عجز منخشک مغزیهای من از ریگ روغن می کشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth