خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه همین از حرف دردآلود من خون می چکدکز نگاه حسرتم بیش از سخن خون می چکد
۲
لاله زاری می شود گر بگذرد بر شوره زاربس که از دامان آن پیمان شکن خون می چکد
۳
تا که از داغ غریبی غوطه در خون زد، که بازهمچو زخم تازه از صبح وطن خون می چکد
۴
گر یمن را نیست دل خون زان عقیق آبداراز چه از هر پاره سنگی در یمن خون می چکد؟
صفحهٔ ۱ از ۳