شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می‌دمدچون نباشد لاله‌گون تیغی که از خون می‌دمد؟
۲
سرکشی در آب و خاک مردم افتاده نیستدر زمین خاکساری دانه وارون می‌دمد
۳
گر پریشان اختلاطی نیست لازم حسن راهر سحرگه آفتاب از مشرقی چون می‌دمد؟
۴
کوهکن هر کاسهٔ خونی که خورد از دست رشکاز مزارش در لباس لاله بیرون می‌دمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth