شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماندمشت خاشاکی درین ویرانه از سیلاب ماند
۲
عقد دندان در کنارم ریخت از تار نفسرشته خشکی زچندین گوهر سیراب ماند
۳
کاروان یوسف از کنعان به مصر آورد رویدولت بیدار رفت و پای ما در خواب ماند
۴
غمگساران پا کشیدند از سر بالین منداغ افسوسی بجا از صحبت احباب ماند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth