خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه مانددور گردیها زمعشوق از من دیوانه ماند
۲
من که صد میخانه می کردم تهی در یک نفسزان لب میگون دهانم باز چون پیمانه ماند!
۳
گریه ام در دل گره شد، ناله ام بر لب شکستوای بر قفلی که مفتاحش درون خانه ماند
۴
از گرفتاری به آسانی بریدن مشکل استبلبل ما در قفس نه بهر آب و دانه ماند
صفحهٔ ۱ از ۲