شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماندچشم شرم آلود و روی گوهرافشانی نماند
۲
سوخت چشم خیره خورشید هر شبنم که بودحسن را در پرده عصمت نگهبانی نماند
۳
تازه رویان گلستان غنچه پیشانی نشدنددر بساط لاله و گل روی خندانی نماند
۴
سینه روشندلان در گرد کلفت شد نهانطوطی ما را برای حرف میدانی نماند
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth