شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سر زانوی خود آیینه دارت داده اندبنگر این آیینه از بهر چه کارت داده اند
۲
توشه ای چون پاره دل بر میانت بسته اندمرکبی چون ابلق لیل و نهارت داده اند
۳
چون پذیرند از تو عذر لنگ، کز بهر سفربادپایی همچو جان بیقرارت داده اند
۴
از گرانی لنگر دریای امکان کرده ایکشتی جسمی که از بهر گذارت داده اند
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth