خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اندگریه ای سوزانتر از اشک کبابم داده اند
۲
از زر و سیم جهان گر دست و دامانم تهی استشکر لله درد و داغ بی حسابم داده اند
۳
سالها ته کرده ام زانو در آتش همچو زلفتا به کف سر رشته ای از پیچ و تابم داده اند
۴
خورده ام صد کاسه خون از دست گلهای چمنتا چو شبنم ره به بزم آفتابم داده اند
صفحهٔ ۱ از ۴