شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زندچون سر منصور مهر خویش بر بالا زند
۲
پشت پا بر جسم زد جان تا هوای عشق کردجامه را بخشد به ساحل هر که بر دریا زند
۳
از که دیگر می توان چشم نوازش داشتن؟چون تجلی سنگ بر هنگامه موسی زند
۴
کند سازد تیغ دشمن را سپر انداختنبحر در شورش بود تا غرقه دست و پا زند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth