خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۵۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زندبوسه چون ساغر بر آن لبهای میگون می زند
۲
نیست لیلی را بغیر از پرده دل محملیدر بیابان قطره بیهوده مجنون می زند
۳
گوشه گیری شهپر پرواز باشد فکر راجوش صهبا در خم خالی فلاطون می زند
۴
سرو را هر چند آورده است زیر بال و پرهمچنان قمری زکوکو نعل وارون می زند
صفحهٔ ۱ از ۲