خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۵۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه آن لبهای میگون را تماشا میکندچشم میپوشد ز حیرانی دهن وا میکند
۲
از نگاهی میدهد جان چشم او عشاق رانرگس بیمار اینجا کار عیسی میکند
۳
روی آتشناک خون بوسه میآرد به جوشجلوه مستانه حشر آرزوها میکند
۴
بیحجابی آرزو را میکند مطلق عنانخنده گل دست گلچین را به خود وا میکند
صفحهٔ ۱ از ۳