خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۵۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکندخار از بیطاقتی در چشم بلبل بشکند
۲
نخل ماتم می دهد سامان برای خویشتنهر که شاخی از گلستان بی تأمل بشکند
۳
نیست از آتش عنانی در بساط نوبهارآنقدر فرصت که دامن بر میان گل بشکند
۴
دست شوخی چون بر آرد ز آستین آن شاخ گلبیضه های غنچه را بر فرق بلبل بشکند
صفحهٔ ۱ از ۳