شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رهنوردانی که چون خورشید تنها می رونداز زمین پست بر اوج ثریا می روند
۲
روح مجنون را زتنهایی برون می آورندعاشقان از شهر اگر گاهی به صحرا می روند
۳
خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغندچون کمان در خانه خویشند هر جا می روند
۴
موج را سر رشته می گردد به دریا منتهیراههای مختلف آخر به یک جا می روند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth