خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوندمحرم دریای اسرار الهی می شوند
۲
چون سر فکرت به جیب و پای در دامن کشندبی نیاز از تاج و تخت پادشاهی می شوند
۳
از پریدن باز می دارند چشم حرص راچهره هایی کز قناعت زرد و کاهی می شوند
۴
چیست دنیا تا کند آزاد مردان را اسیر؟این نهنگان کی زبون دام ماهی می شوند؟
صفحهٔ ۱ از ۲