خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کنار دایه حسن او جهان افروز بوددر دل سنگ این شرار شوخ عالمسوز بود
۲
رشته پیوند من با گلرخان امروز نیستمرغ من در بیضه با اطفال دست آموز بود
۳
تا شدم روشن به چشم من جهان تاریک شدزنگ بر آیینه من طالع فیروز بود
۴
داغ سودا در حریم سینه سوزان منمنفعل از جلوه خود چون چراغ روز بود
صفحهٔ ۱ از ۲