شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ریزش اشک ندامت غافلان را بس بودمشت آبی لشکر خواب گران را بس بود
۲
می شود پشت کمان از آتش سوزنده نرمآه گرمی روی سخت آسمان را بس بود
۳
زود می پاشد زهم در پیری اوراق حواسآه سردی ریزش برگ خزان را بس بود
۴
ما سیه روزان به اندک روی گرمی قانعیمکرم شب تابی چراغ این دودمان را بس بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth