شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب که دامان سر زلف توام در چنگ بوددامن صحرای محشر بر جنونم تنگ بود
۲
در گلستانی که شبنم قفل بیرون درستبلبل گستاخ ما پهلونشین رنگ بود
۳
عالمی را دشمن جان کرد با من نامه اشامن بودم تا جواب نامه من جنگ بود
۴
در بهارستان وحدت سبزه بیگانه نیستدست بر هر تار این قانون زدم آهنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth