شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بودتا به زانو پایم از خواب گران در سنگ بود
۲
عاجزان را رحمت حق پرده داری می کندبودم از صیاد ایمن تا شکارم لنگ بود
۳
سرمه خواب گران در چشم پر خون داشتمبستر و بالین من چون لاله تا از سنگ بود
۴
از صفای سینه در چشمم جهان تاریک شددیو یوسف بود تا آیینه ام در زنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth