شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بودکعبه دل را صفا از دیده پرنم بود
۲
از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل استدر ته سنگ است هر دستی که با خاتم بود
۳
می کند عالم به چشم سوزن عیسی سیاهتار و پود این جهان گر رشته مریم بود
۴
هر که نتواند زدوش خلق باری برگرفتاز گرانجانی حیاتش بار بر عالم بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth