خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خنده سوفار با دلگیری پیکان بودنیست ممکن آدمیزاد از دو سر خندان بود
۲
صحبت نیکان، خسیسان را دعای جوشن استایمن است از سوختن تا خار در بستان بود
۳
دولت دنیا گوارا نیست بر روشندلانتاج زر تا هست بر سر شمع را، گریان بود
۴
بر نمی دارد زمین خاکساری امتیازدر فتادن سایه شاه و گدا یکسان بود
صفحهٔ ۱ از ۳