خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بودآسمان از صبح محشر دفتری وا کرده بود
۲
جان چه میدانست از دنیا چهها خواهد کشیدخاکبازیهای طفلان را تماشا کرده بود
۳
لنگر تمکین کوه غم به فریادم رسیدورنه بیتابی مرا در عشق رسوا کرده بود
۴
از دل شیرین خیالی داشت در مد نظرکوهکن در بیستون شغلی که پیدا کرده بود
صفحهٔ ۱ از ۴