شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بودشاخ گل دستی به دوش باغبان افکنده بود
۲
شرم رویش از عرق صددیده بیدار داشتچشم را هر چند در خواب گران افکنده بود
۳
گرچه آب از سایه اش چون ابر رحمت می چکیداز نگاه گرم آتش در جهان افکنده بود
۴
صبر و عقل و هوش را باد بهار جلوه اشبر سر هم همچو اوراق خزان افکنده بود
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth