شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رودتیغ از عریان تنی مردانه در خون می رود
۲
گردبادش جلوه فواره خون می کنددر بیابانی که این دیوانه در خون می رود
۳
می شود اسباب راحت مایه آزار منخوابم از رنگینی افسانه در خون می رود
۴
طالع خوش قسمتی دارم که در بزم بهشتگر به کوثر می زنم پیمانه در خون می رود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth