شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شودتیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود
۲
چون صدف هرکس که دندان بر سر دندان نهدسینه اش بی گفتگو گنجینه دریا شود
۳
اهل دل را صحبت بی نسبتان مهر لب استغنچه هیهات است در دامان گلچین وا شود
۴
سخت جانی سد راه اتحاد سالک استدر صدف آب گهر چون واصل دریا شود؟
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth