خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شودبرگ کاهی چشم را مقراض بال و پر شود
۲
جان کامل را نباشد در تن خاکی قرارمی شود زندان صدف بر قطره چون گوهر شود
۳
تیره روزان سرمه چشمند اهل دید راکی غبار خاطر آیینه خاکستر شود؟
۴
هر که را چون شبنم گل چشم خواب آلود نیستغافل از خورشید کی از نرمی بستر شود؟
صفحهٔ ۱ از ۳