شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شودروی بنما تا سواد طوطیان روشن شود
۲
دل چه خونها می خورد دور از شراب لاله رنگمرگ عیدست آن چراغی را که بی روغن شود
۳
ای صبا، جان تازه می گردد ز تغییر لباسچند اوقات تو صرف بوی پیراهن شود؟
۴
آه بی لخت جگر از دل نمی تازد به چرخسخت می ترسم بر این مجمر که بی روزن شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth