خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاک نتواند حجاب دیده روشن شوددیده روشن چراغی نیست بی روغن شود
۲
می کشد سررشته خواری به عزت عاقبترد گلشن هر چه شد پیرایه گلخن شود
۳
هر نسیمی می تواند خضر راه او شدنهر که چون برگ خزان آماده رفتن شود
۴
چرب نرمی رتبه ای دارد که با حکم روانآب روشن زبردست موجه روغن شود
صفحهٔ ۱ از ۲