خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان بیمغزان به خاک تیره واصل میشودکاروان کف بیابان مرگ ساحل میشود
۲
میشود تن، روح تنپرور به اندک فرصتیقطره ناصاف آخر مهره گل میشود
۳
جسم هر کس را فلک چون رشته پیچ و تاب دادعاقبت شیرازه جمعیت دل میشود
۴
جامه فتح است آگاهی درین وحشتسراغوطه در خون میزند صیدی که غافل میشود
صفحهٔ ۱ از ۲