خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۷۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به تن یکرنگ چون گردید باطل میشودگوهر از گرد کسادی مهره گل میشود
۲
از خودی تا ذرهای باقی است سالک در ره استهرکجا افتد ز دوش این بار، منزل میشود
۳
خرج خاک تیره می گردد دل دنیاپرستمیفتد دیوار بر هرسو که مایل میشود
۴
از طواف کعبه کی ماند خداجو از طلب؟قانع از لیلی کجا مجنون به محمل میشود؟
صفحهٔ ۱ از ۳