خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۷۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل میشودسنگ این مینای خالی پرتو مل میشود
۲
ساحل دریای آشوب است ترک اختیارموج بر خاشاک از افتادگی پل میشود
۳
در طریق ما که نعل واژگون خضر ره استبیشتر خون بر سر تیغ تغافل میشود
۴
سیل را کوتاهی دیوار عاجز میکندسد راه دشمن غالب تحمل میشود
صفحهٔ ۱ از ۲