شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۷۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشیددر سواد اعظم چشم غزالان واکشید
۲
مگذر از دریوزه دلها که از ارباب فقرآن توانگر شد که هویی بر در دلها کشید
۳
سد راه عجز، ترک شیوه عاجزکشی استکور شد هرکس عصا از دست نابینا کشید
۴
ابر ما بر آب گوهر می فشاند آستینپرده تلخی چرا بر روی خود دریا کشید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth